بالاخره بعد از اینکه چندین و چند بار که دوره های ما به خاطر ندادن ویزای امارات به ایرانیها کنسل شد، برای یکی از دوره ها اومدیم تایلند....  البته داستانها داشتیم تا رسیدیم اینجا!

اول از همه از قحطی دلار بگم!! کیش رفتم بگیرم، 1075 بود و البته زیاد نداشتن! گفتیم شیراز بهتر گیر میاد، اونجا هم 2 تومن ارزونتر بود! تا اینکه تصمیم گرفتم از بانک دلار بگیرم....

-بانک صادرات مرکزی شیراز: ثبت نام امروز تموم شده، بخواین برای فردا ثبت نام میشین! البته تاساعت 11 هم باید منتظر بشین تا قیمت دلار مشخص بشه!

-بانک تجارت مرکزی شیراز: دلار که نداریم، تا سقف 500 یورو ارز میدیم بهتون

-بانک ملت مرکزی: تا 1000 دلار میدیم

-بانک ملی مرکزی: تا سقف 2000 دلار، بلیط، ویزا و عوارض خروج هم میخواد.... برای واریز عوارض خروج رفتم سالن اصلی بانک 89 نفر تو صف بودند! زدم بیرون تا بانک ملی کوثر رفتم، جالب بود که شماره حساب عوارض خروج برای فرودگاه امام رو نداشتن!! و فقط شماره حساب شیراز رو داشتند... و تنها جایی هم که شماره حساب رو میدونست همون شعبه مرکزی بود... کپی از بلیط و ویزا گرفتم و برگشتم به بانک، هنوز نوبتم نشده بود!! بالاخره رفتم تنها باجه ای که شماره حساب رو میدونست و اومدم پول واریز کنم متوجه شدم هنوز بیست و اندی نفر جلو من هستند!! با هر فلاکتی بود انجامش دادم، ولی توی این بانک به این عظمت، یکی برای ما یه کپی نگرفت!! و مجبور شدم باز تا خیابون نمازی برم.... بالاخره بعد از نیم ساعت هم توی صف دلار انتظار کشیدن، کار انجام شد و برگشتم خونه.....


چون دوره بعدی تو ابوظبی برگزار و از 21 نوامبر شروع میشه و من هم تا 20 نوامبر اینجا سر کلاسم، مجبور شدم با پرواز الاتحاد از تهران بیام ابوظبی و بعد هم بانکوک... شب آخر هم باید مستقیم برگردم ابوظبی به کلاس بعدی برسم....

اینطور برنامه ریزی کرده بودم که پنجشنبه عصز برم تهران، چند ساعتی هتل استراحت کنم و 2 صبح جمعه هم برم فرودگاه امام به پرواز بعدی برسم... ساعت 5 اومدم فرودگاه کیش، پرواز ماهان از 17:15 به 21:00 تغییر کرده بود...ظاهرا هواپیمای ماهان صبح میاد کیش، از کیش میره مشهد و قرار بوده که برگرده کیش و بعد هم تهران، ولی مشهد هواپیما خراب میشه...یه هواپیما از تهران میفرستن جایگزین قبلی.... خلاصه اینکه ساعت تقریبا 21:45 بود که پریدیم...یک ساعت و نیم تو پرواز بودیم، 45 دقیقه هم منتظر بار تو فرودگاه تهران!! دقیقا نیمه شب بود که از مهرآباد اومدم بیرون و مستقیم تاکسی گرفتم برا فرودگاه امام... هتل که عملا امکان نداشت برم، گفتم یه چرتی تو تاکسی بزنم، با اجازه تون یه راننده شیرین زبون هم به پستمون خورد و تا اونجا چرت که نزدم هیچ! سرم هم رفت

 

فرودگاه امام هم چند ساعتی منتظر موندم تا کانتر الاتحاد باز بشه بعدش هم که سریع رفتم به سالن ترانزیت.... این فرودگاه به این عظمت چند تا مشکل اساسی داره که امیدوارم یکی عقلش برسه فکری به حالش بکنه....

-صندلی کافی نداره مخصوصا قسمت کانترها خیلی خیلی افتضاحه

-تو سالن ترانزیت هیچ سرویس بهداشتی یا غیر بهداشتی وجود نداره!

-بر خلاف انتظاری که داشتم، duty free فرودگاه امام، قیمت اجناسش دقیقا برابر بود با قیمت درج شده روی جنس!! که با سابقه ای که از فرودگاههامون داشتم کاملا عجیب بود!

پرواز از فرودگاه امام هم تقریبا با 45 دقیقه تاخیر انجام شد و تا پرواز بعدی، کمتر از یک ساعت وقت داشتم.....

-------------------

پی نوشت:

-به این میگن سیستم یکپارچه بانکی!! هر بانکی و هر شعبه ای یه ساز می زنه برا خودش...

-البته سیستم یکپارچه عوارض خروج هم باید بهش اضافه کرد... هر فرودگاهی برای خودش یه حساب داره!!

-راستی اینترنت من هم داستانها داره که الان خوابم میاد بنویسم....

 

یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط بی جنبه نظرات ()

پیرو پست قبلی و  در جواب شعر سروده شده علیه مرد، یکی از شاعران مرد هم شعر زیر رو سروده که با اجازه شون اینجا نقل می کنم:

 

به‌نام خداوند مردآفرین                       که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد             چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید             و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد           مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت      ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم               تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست            نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز                نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید                     جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد           به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌درخت           و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک                من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود                    که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر             و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات             نشسته مداوم تو را در کمین

 

منبع:  حزب جوانان زیر آفتاب

شاعر: نادر جدیدی

جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ توسط بی جنبه نظرات ()
تگ ها: خداوند و مردان و زنان

چند روز پیش، اتفاقی گذارم به سایت آی طنز افتاد، خیلی جالب بود... دو تا شعر زیبا هم لینک شده بودند که با اجازه شاعرانشون، اینجا نقل می کنم:

به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من  آفرید

خدایی که اول تو را از لجن
و بعدا" مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا
شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعدا" آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن آفرید !

برای تو یک عالمه کیس خوب
شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حسن آفرید !

برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید !

به نام خدایی که سهم تو را
مساوی تر از سهم من آفرید !

 

منبع: اتیکت

شاعر: ناهید نوری

----------------------------

پی نوشت:

اینها نظر شاعر محترم بوده، جواب این شعر رو در پست بعد میتونین ببینین.

جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ توسط بی جنبه نظرات ()
تگ ها: خدا و زن و مرد

این کبوتر بیچاره هم مثل ما وسط آب گیر کرده! امروز صبح بیرون یونیت ما داشت قدم میزد.

 

 

 

 

چو بیدردان مدان از حال مجنون بی خبر ما را
کبوترهای صحرایی است مرغ نامه بر ما را.

 

شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط بی جنبه نظرات ()
تگ ها: کبوتر

عید فطر مبارک...


 

التماس دعا فرشته

 

یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط بی جنبه نظرات ()
تگ ها: عید فطر و مبارک